خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

در اقدامی غیر حرفه ای و غیر مسئولانه , غیر اخلاقی موضوعی از بخش موضوعات مورد بحث در دنباله  حذف گردید

اینکه مسئوولان سایتی بدلیل مالکیت آن خودر را مخیر در حذف و سانسور موضوعاتی ارسالی به آن میدانند اگرچه فقط به فقط در حوزه مالکیت خصوصی  یا در مداری بالاتر رعایت حرمت عمومی جامعه  بدلیل انتفاع عمومی قابل دفاع میتواند باشد ، اما اگر یک سایت در راستای اطلاع رسانی خبری گام برمیدارد و به محلی عام المنفعه  تبدیل میگردد که با مشارکت جمعی عموم  ارتقا میگردد دیگر این حق  به ان وجهه خصوصی  اگر ساقط نگردد  اما از اهمیت نازل تری برخوردار  میگردد. در همین راستا اخباری که مربوط به وضعیت حقوق بشر میباشد از اهمیت بیشتری فارق از نوع گرایشات داری توجه و اقبال عمومی بیشتری هست، چه رسد به اینکه  خبر در مورد حکم اعدام چند انسان باشد.

» تأييد حكم اعدام ۶ تن از زندانيان سياسى، مجاهدین خلق و خانواده اشرفیان «

http://azadi.6397.thruhere.net/pages/detailsNews.aspx?newsid=58600

این خبر که اولا توسط رژیم ددمنش و دادستان آن رسما اعلام شده و در اصلاعیه رسمی ازسوی دژیم هم به آن اشاره گردیده از روی موضوعات  مورد بحث حذف میشود.  این عمل همانقدر سخیف و زننده میباشد که رژیم برای سرکوب و سانسور اخباری از همین دست، اقدام به هر عملی زده و میزند تا جائی که

محمد سیف زاده وکیل زندانیان سیاسی در مصاحبه ای با تلویزیون امریکا  در پاسخ به سئوالی چنین می آورد:

رئيس دادگاه  میگويد كه من مجازات اعدام خواهم داد و در مقابل اعتراض ما، به رغم اين كه حق ندارد چنين اظهارنظرى قبل از صدور حكم بكند، میگويد كه خوب حالا شما اعتراض بكنيد و عجيبتر آن كه اركان دادگاه میگويند اين‌جا در دادگاه به طرف همه كس جز منافقين باز است و اين دقيقاً برخلاف اصول ۱۶ و ۲۰ قانون اساسى و اصل تساوى حقوقهاست. ظاهراً اين گروه را كلاً سلب الحقوق يا مسلوب الحقوق می دانند.

http://www.youtube.com/watch?v=oUF4ttPAoHs&feature=player_embedded

مضافا اینکه اگر موضوع جان ۶ انسان برای جماعتی چنان بی اهمیت میباشد که پرداختن به اخباری از آنها موحب دغدغه و تشویش خاطر انها میگردد  که دست به خدف خبر میزنند،  دقیقا نشان از همان تفکرو اندیشه ای میدهد که اقدام به اعدام و حذف فیزیکی همین افراد چه در گذشته و جه امروز و چه در آینده  زده اند و میرنند و خواهند زد بنابراین علاوه بر اینکه باید بر مزدوری این افراد شک نکرد بلکه در انسانیت و پایبندی این افراد به اصول انسانی انها هم شک کرد.

اگرچه بر ما معلوم نیست که حذف خبراز طرف چه کسی یا کسانی و چرا و به چه دلیل صورت گرفته اما این عمل از سمت و سوی هر کس که اتقاق اقتاده توهینی اشکار به حقوق اجتماعی و جلوگیری از انتشار ازاد اخبار میباشد وعدم توجه به این مهم  باب کردن این قبیل اعمال و سکوت به انحراف بدلیل مصالح و منافع قردی میباشد.

در هنگامه ای که  هشدار وبلاگ‌نویسان علیه اعدام نسبت به اجرای حکم اعدام ۶ نفر از بازداشت‌شدگان پس از انتخابات در اینترنت منتشر میشود

http://bayaniye1.blogspot.com/2010/05/6_16.html

و توصیه به ارسال نامه و استمداد از سازمانها و ارگانهای بین المللی مانند  ناوی پیلای ( رییس کمیسیون حقوق بشر) ،  (سازمان ملل)، بان کی مون، عفو بین الملل  میگردد

حذف این خبر از موضوعات داغ در دنباله در صورتی که در همین سایت بیش از ده ها خبر از رسانهای مختلف خبری و بین المللی و حتی حکومتی ارسال گردید فقط حماقتی ناشیانه و رزیلانه میباشد.

همچنانکه این قبیل اعمال باعث بهتر قضاوت کردن میگردد اما  این باعث عدم پاسخگوئی گردانندگان سایت محترم دنباله چه در حال حاضر و چه در آینده  حداقل به بخشی از افکار عمومی  نخواهد بود و چه بهتر که مسئولین موضع شفاف نسبت به این عمکردها داشته باشند.

در انتها یاد آورم میگردد
حذف این قبیل اخبار به عنوان موضوع قابل بحث از روی سایت ، چیزی از اهمیت این موضوع در سطح جامعه و میان توده مردم آگاه و روشن کم نخواهد کرد بلکه بیشتر پرده از نیت  شوم افرادی بر میدارد که خواسته و آگاهانه قصد قریب مردم را دارند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

خانم رجوى: تاييد احکام اعدام هواداران و خانواده مجاهدان اشرف، مبين استيصال رژيم آخوندى در مقابل قيام مردمى و استقبال و حمايت گسترده عمومى از اشرف است

دادستان جنايتکار تهران امروز اعلام کرد حکم اعدام ۶زندانى سياسى خانواده مجاهدان اشرف و هوادار سازمان مجاهدين خلق ايران مورد تأييد قرار گرفته است. محمدعلى صارمى، جعفر کاظمى، محسن دانش پور مقدم و پسرش احمد دانشپور مقدم، و محمدعلى حاج آقايى بهخاطر سفر به اشرف و حضور بستگانشان در اشرف، به اعدام محکوم شدهاند. به گفته دادستان رژيم، جرم نفر ششم، يعنى عبدالرضا قنبرى اينست که ”روز عاشورا مستقيما براى مجاهدين گزارش مىداده“ است.

خانم مريم رجوى رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران حکم اعدام هواداران و خانوادههاى مجاهدان اشرف، را مبين استيصال فاشيسم دينى حاکم بر ايران در مقابله با قيام مردم بهپاخاسته و استقبال و حمايت سراسرى و روزافزون مردمى از مقاومت ايران و رزم آوران آزادىستان اشرف توصيف کرد. وى افزود:   آخوندهاى جنايتکار بيهوده تلاش مىکنند، با شکنجه و اعدام زندانيان سياسى و هواداران مجاهدين، بر شعلههاى سرکش قيام مردم ايران و از حمايت روزافزون آنها از اشرفيان قهرمان جلوگيرى کنند، اين جنايتهاى فجيع و قرون وسطايى، تنها خشم و نفرت عموم مردم ايران از رژيم آخوندى و عزم آنان براى سرنگونى اين رژيم را دوچندان مىکند.
خانم رجوى گفت: تأييد احکام اعدام خانواده مجاهدان اشرفى در حاليست که ۱۰۰ روز است وزارت اطلاعات و نيروى تروريستى قدس، با همکارى دولت و نيروهاى عراقى، شمارى از مزدوران خود را تحت عنوان خانواده به ورودى اشرف آوردهاند تا به شکنجه روانىاشرفيان و ايجاد تحريک و آشوب و زمينهسازى براى کشتار آنان بپردازند.
رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران، دبيرکل، شوراى امنيت، کميسر عالى حقوقبشر و ديگر ارگانها و مسئولان ذيربط مللمتحد و همچنين اتحاديه اروپا و کشورهاى عضو را به اقدام فورى براى جلوگيرى از ادامه اعدام جنايتکارانه زندانيان سياسى فراخواند. وى افزود: جامعه جهانى امروز در مقابل يک آزمايش خطير قرار گرفته تا در مقابل يک ديکتاتورى خون آشام مذهبى که ننگ بشريت قرن بيستو يکم است، قاطعيت به خرج دهد و آن را از جامعه جهانى طرد کند. ارتباطات اقتصادى و سياسى با اين رژيم مىبايست به قطع اعدام و شکنجه و بهبود حقوقبشر مشروط شود.
دبيرخانه شوراى ملى مقاومت ايران
۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ (۱۵ مه ۲۰۱۰

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

صبح امروز عباس جعفرى دولت آبادى دادستان جنايتکار رژيم در تهران حکم قطعى اعدام ۶ زندانى سياسى به جرم هوادارى از مجاهدين را اعلام کرد.
دژخيم جعفرى دولت آبادى که اظهاراتش در رسانههاى حکومتى منتشر شده گفت: « احمد دانشپور مقدم، محسن دانشپور مقدم و عبدالرضا قنبرى از هواداران و وابستگان به گروهک منافقين هستند که عبدالرضا قنبرى در روز عاشورا مستقيما براى منافقين گزارش مى‌داده است. حکم اعدام اين سه نفر قطعى شده است».
به گزارش خبرگزارى فارس، ۲۵ ارديبهشت، دادستان جنايتکار رژيم در تهران، افزود: «در حال حاضر سه حکم اعدام تأييد شده داريم که مربوط به محمدعلى صارمى، جعفر کاظمى و فردى به‎نام محمدعلى حاج آقايى است که هر سه نفر از هواداران گروهک منافقين هستند. ارتباط اين سه نفر با گروهک منافقين آشکار و مسلم است. اين عده وابستگى گروهکى دارند و در شهريور سال ۱۳۸۸ دستگير شده‎اند».
اين کارگزار جنايتکار قوه قضاييه ديکتاتورى آخوندى مدعى شد: «سه نفر ديگر به نام‌هاى مطهره بهرامى حقيقى، ريحانه حاج ابراهيم دباغ و هادى قائمى در دادگاه بدوى محکوم به اعدام شدند، اما مجازات آنها در دادگاه تجديدنظر به حبس تبديل شد».

ديکتاتورى ضدبشرى آخوندى که در سراشيب سقوط حتمى قرار گرفته، در حضيض ضعف و درماندگى، و به منظور ايجاد جو ارعاب و ترس براى جلوگيرى از استمرار خيزش و قيام در خردادماه، ساطور کشتار را  برگردنهاى افراشته زندانيان بىدفاع سياسى فرود آورده تا شايد چند صباحى ديگر بر عمر حکومت ننگين خود بيفزايد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

خبر کوتاه بود ! فرزاد ، معلم روستا  بالاخره پس از ماه ها اسارت همراه با چهار تن دیگر به خیل بی شمار سربداران پیوست . با چهار تن دیگر چندان آشنایی نداشتم ، اما با فرزاد  و نامه هایش که هراز چندی از درون زندان به بیرون میفرستاد و با صدایش که  گاه پیام میداد  و گاه شعر می خواند و از بیستون میگفت و از طاق بستان و شهر شیرین و … چرا ! آری با او احساس نزدیکی می کردم . همانگونه که  پیش از او با فیض مهدوی و حجت زمانی  و با هزارهزار ولی اله  و حجت و فرزاد و علی و فرهاد و شیرین و مهدی دگری هم که در همین راه  و با همان شمشیر بخاک افتادند نیز .

خون آنان ( همگی آنان ) تنها بر دستهای جلادان نخشکیده است . فراتر از آن بر سر و روی  طایفه زبون » سمحه و سهله » و » اهل مدارا و تسامح » با  دژخیم نیز پاشیده است . اگر جلاد توانست این خون خشکیده ولی پیوسته تازه شونده سالیان را از دست و شمشیر خود بزداید ، اهل مسالمت و سازش با  قدرت نیز خواهند توانست چهره پلید خود را سپید سازی کنند .

تکلیف ما که با این رژیم روشن است . میان ما و آنها هیچ چیزی جز شمشیر به داوری ننشسته است . این وسط میماند زدن ریشه های بویناک تئوری مبارزه مسالمت آمیز با رژیمی که جز زبان قهر نمی فهمد . راستی با رژیمی که فرزادها را در عنفوان جوانی بدار می کشد و دکتر ملکی ها را در کهنسالی از زندانی به زندان دیگر به اسارت می فرستد و کودک خردسال را بر فراز پیکر بیجان ولی سرفراز مادر و یاران پدر به ابزار نمایش قدرت خود مبدل می سازد و خلاصه کمپینی تا بن استخوان مسالمت آمیز و بی آزار همچون کمپین یک میلیون امضاء را هم برنمیتابد ، چه باید کرد . اینها چیزهایی نیست که اهل مسالمت و ضد خشونت با آن ناآشنا باشند . نه ، نه !  مشکل این طایفه نفرت انگیز ناآگاهی نیست . بل وحشت از پرداخت هزینه یک مبارزه واقعی است . عادت نهادینه شده به مفت خوری و موج سواری و تسلیم در مقابل قدرت و سجده در برابر ظالم است . ببینید که این واقعیت را یکی از همین شهدای پنجگانه یعنی»مهدی اسلامیان» با صدای خود چگونه بیان میکند :

«برای شما پدران و برادران و آیندگان روشن شود و بدانید هرکس در برابر ظلم سر سجده فرود آورد همرزم ظالم است .»

آری ، تبلیغ و ترویج مسالمت در برابر این رژِیم سجده در مقابل ظالم و شراکت در جنایت است . فراتر از آن کلاهبرداری ناب سیاسی است .  شارلاتانیزم محض است . تنها طریقه ممکن  و منطقی درنبرد با رژیم » جمهوری اسلامی» ، اعمال قهر انقلابی  در تقابل با قهر ضد انقلابی است . در شیوه ها  و راهکارها ی این اعمال قهر می توان بحث کرد اما در ضرورت بی چون وچرای آن هیچ تردیدی بخود راه نباید داد .

هزارها بار پیش از این در تاریخ گفته شده و بازهم باید گفت و گفت و گفت که این مردم و انقلابیونشان نیستند که تنها شیوه مبارزه را تعیین میکنند . این رژیمهای استبدادی و سرکوبگر هستند که «قهر» را اعمال و به اپوزیسیون خود تحمیل می کنند . این خود راه است که میگویدت چون باید رفت . رهرو را اگر که بخواهد به مقصد رسد ، از این چگونگی گریزی نیست !  وگرنه هرچه برجای می ماند ولوشدن در راه است . سواری دادن به جلاد است . ترویج بریدگی است . پراکندن یاس و ناامیدی است . به بیراهه بردن خلق و در نهایت ، تثبیت قدرت حاکم است .

روی دیگر سکه محدود کردن این شهدا در چارچوبهای تنگ قومی است . اینرا نیز نباید میدان داد . منحصر کردن شهدای تمام مردم ایران به یک قومیت خاص و در اینجا خلق کرد ، ارتقاء آنان نیست . تقلیل مبارزه آنان و کاستن از ارزش مقاومت آنان است . ارزش آنان نه در وابستگی به فلان قوم و بهمان سازمان که در مقاومت در مقابل دژخیم متبلور میشود .

1

مبارزه با رژیم » جمهوری اسلامی» نه یک مبارزه ملی است و نه یک مبارزه سیاسی و نظامی صرف . بل چیزی فراتر از همه اینها ، مبارزه ای است انسانی که البته در زیر چتر خود همه عوامل بالا را نیز گردآورده است . ارزش در این مبارزه ، مقاومت در مقابل همه عواملی است که هویت انسانی را نشانه گرفته است . نفی هویت ملی تنها یکی از این عوامل است .

آخرین شهدای ما ( همه ما )  بی گناه نبودند . همانگونه که هرکس از ما که عزم مبارزه با تمامیت این رژیم پلید را کرده  و آماده پرداخت بهای آن نیز هست ، بیگناه نیست . اگر مقاومت در مقابل این سیاهی مطلقی که بر میهن اشغال شده و در زنجیر ایران حاکم است ، اگر تن ندادن به توهین مجسم به انسان ایرانی که در حاکمیت نشسته گناه هست ، ما به این گناه خود افتخار می کنیم .

بیژن نیابتی ، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران – خانم مریم رجوی, رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران, اعدام جنایتکارانه ۵ زندانی سیاسی از جمله یک زن جوان را نشان شکنندگی رژیم آخوندی در مقابل خشم عموم مردم ایران و وحشت این رژیم از گسترش قیام شجاعانه آنها برای سرنگونی نظام در هم شکسته ولایت فقیه توصیف کرد. وی گفت: رژیم آخوندها, به دنبال قیام شجاعانه کارگران و زحمتکشان ایرانی در روز کارگر و در آستانه سالگرد قیام, با افزایش شمار اعدامها در شهرهای مختلف کشور و بر پا کردن چوبه های دار در ملأعام و توسل به انواع شیوه های سرکوب و دستگیریهای گسترده جوانان و زنان ایران درصدد است فضای رعب و وحشت را در جامعه شدت بخشد, اما این جنایتهای فجیع نه تنها فاشیسم دینی حاکم بر ایران را نجات نخواهد داد بلکه فریاد آزادیخواهی مردم ایران و خیزش آنان برای استقرار آزادی و دموکراسی در ایران را هرچه کوبنده تر و رساتر خواهد ساخت.  خانم رجوی دبیرکل, شورای امنیت و کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد و دیگر ارگانهای ذیربط را به محکوم کردن این جنایتهای وحشیانه فراخواند و تأکید کرد: جامعه جهانی در مقابل یک آزمایش خطیر قرار دارد. سکوت در مقابل خونریزترین دیکتاتوری دوران معاصر یا اعمال یک سیاست قاطع و مشروط کردن روابط اقتصادی و سیاسی با این رژیم به توقف اعدام و شکنجه و نقض حقوق بشر.
شیرین علم هولی, ۲۹ساله,زندانی سیاسی اهل ماکو بعد از تحمل ۳ سال حبس, فرزاد کمانگر, معلم ۳۵ساله, با ۱۲سال سابقه تدریس, عضو کانون صنفی معلمان در کردستان ایران, بعد از تحمل نزدیک به ۴سال حبس, علی حیدریان و فرهاد وکیلی, فعالان سیاسی اهل سنندج, بعد از تحمل ۴سال حبس, همگی به اتهام ارتباط با گروه پژاک و اقدام علیه امنیت حکومت آخوندها صبح امروز اعدام شدند.
مهدی اسلامیان, نیز به خاطر کمک مالی به برادر کوچکترش محسن اسلامیان و به اتهام مشارکت در انفجار شیراز اعدام شد. محسن اسلامیان در ۲۱فروردین سال گذشته در ۱۹سالگی در شیراز به دار آویخته شد.
زندانیان مزبور که شکنجه ها و شرایط طاقتفرسایی را در زندان متحمل شده بودند, تماما به منظور شرکت در شوهای تلویزیونی و اعترافهای اجباری و درخواست عفو از نظام ولایت فقیه, به شدت تحت فشار قرار گرفته بودند.
این اعدامهای جنایتکارانه همچنین, در حالی انجام شد که ارگانهای مدافع حقوق بشر از جمله عفو بین الملل بارها برای توقف اعدام این زندانیان به ویژه فرزاد کمانگر فراخوان داده و جلادان حاکم بر ایران را از این کار منع کرده بودند.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۱۹اردیبهشت۱۳۸۹(۹مه۲۰۱۰)

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

ضرورت و چگونگی تحریم « سپاه پاسداران » در عرصه داخلی؟

یزدان – حاج حمزه

یزدان حاج حمزه

یزدان حاج حمزه

حرکت های دیپلوماتیک یکی دو هفته اخیرپیرامون فعالیتهای هسته ای رژیم ایران، گویای آنند که این رژیم درمعرض تحریم های بین المللی جدیدی قرارگرفته که به طورمشخص روی « سپاه پاسداران » متمرکزاست .

پنج عضو دایم شورای امنیت، ضمن نشست وبرخاست خود برای تهیه پیش نویس دورچهارم تحریم رژیم ایران  روز ۱۵ اردیبهشت ۸۹ در بیانیه مشترکی برنامه هسته‌ای ایران را «خطری» برای جهان توصیف کردند و متذکرشدند که «ما از ایران می‌خواهیم با اجرای فوری و کامل قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل و اجابت خواسته‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، به نگرانی‌های جامعه جهانی پاسخ دهد.» . اما دولت پاسداران با آنکه  این اخطارمشترک چین وروسیه وفرانسه وانگلیس را نادیده گرفت ، واکنش هایی نسبت به دورچهارم تحریم شورای امنیت نشان داد که  گویای آسیب پذیری بیش ازپیش رژیم ایران درمقابل این دور از تحریم ها ست.  خبرگزاری فارس درهمین روز از « تجمع عده ای ازدانشگاهیان درمقا بل دفترسازمان ملل » خبرداد تا ضمن« تاکید بر استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌أی» ، هم صدا با ادعاهای احمدی نژاد در کنفرانس اخیرنیویورک به« بی خاصیتی سازمان ملل و دیوانگی دولتمردان آمریکا » اعتراض کنند . پیش ازاین حرکت، احمدی نژاد در سفربه نیویورک و سخنرانی در« کنفرانس بازبینی پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای » نگرانی رژیم ازدوربعدی تحریم هارا به این صورت منعکس کرد که « اگر آمریکا در تلاش های خود به منظور اعمال تحریم های جدید علیه ایران موفق شود، امکان هر گونه ترمیم در روابط تهران- واشنگتن از بین خواهد رفت» . او ضمن مصاحبه خود درنیویورک ازموضعی پایین به رسانه های آمریکایی گفت « که ما همیشه آماده مذاکره بودیم و همیشه آماده تبادل اورانیوم غنى شده خودمان با جهان بیرون بودیم » ! دولت پاسداران ، علاوه براین گفته ها حتی به میانجیگری دولت برزیل و تاحدودی دولت ترکیه متوسل شده تا با طرح مجدد معامله شکست خورده معاوضه اورانیوم غنی شده رژیم ، قدرتهای خارجی را از مسیرپیگیری تحریم وتعلیق غنی سازی اورانیوم درایران ، منحرف کند . اما این قدرتها درحالی که ازطریق تشکیل« کنفرانس بازبینی پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای »  مشغول برداشتن گامهای جدید وجدی تری برای « منع تکثیرسلاح های هسته ای هستند ،بعد از۷ سال تجربه ناروزدن های رژیم ایران ، بعید است باردیگرازاین رژیم ناروبخورند .

ضرورت مشارکت مردم ایران درتحریم «سپاه پاسداران »

تحریم بین المللی « سپاه پاسداران » به این اعتباردردستورکارقدرتهای جهان قرارگرفته که این جریان را به درستی متولی فعالیتهای اتمی خطرناک رژیم ایران وعامل تروریسم برون مرزی این رژیم تشخیص داده اند .درعین حال پی برده اند که این جریان نظامی – امنیتی درعرصه سیاسی واقتصادی ایران نیزاززبان رهبررژیم حرف آخررا می زند وحاکمیت ایران را به یک « دیکتاتوری نظامی » تبدیل کرده است . اما مردم ایران که دستشان زیرساطورسپاه پاسداران است بسا بیشترازطرف خارجی طعم تلخ حکمرانی سپاه پاسداران را چشیده اند . شاهد تجاوزات بی سابقه و مستمرپاسداران حاکم برحقوق سیاسی خود درخیابانها و زندانها هستند ، به طورروزمره می بینند که چگونه حقوق اجتماعی و صنفی اقشارمختلف توسط سپاه وبسیج تحت امرسپاه پایمال می شود ، متوجه آن هستند که تاخت وتازسپاه درعرصه اقتصاد کشورچگونه حیات وزندگی مادی جامعه ایران را به قهقرا برده وفقرمی آفریند و.. به این اعتبار، برخی ازدلایلی که تحریم سپاه درعرصه داخلی را نیزضروری می کنند  را یاد آوری می کنیم: .

۱-« سپاه پاسداران » دشمن جنگی جنبش ضد دیکتاتوری است

سپاه پاسداران ،  درعملکرد جریانی (نه فردی) خود ، ازجمله درسرکوب آزادیخواهان ایران ، برخلاف آنچه آقای میرحسین موسوی می گوید «مجبور» نیست وجبری عمل نمی کند. فرماندهی این جریان نظامی ، امنیتی ، سیاسی ، اقتصادی را ،  مثل نظامیان کلاسیک که تحت امرمقامات سیاسی هستند ، نمی توان  «مأمورمعذور» تلقی کرد .  اینها با آگاهی به نقش حیاتی سپاه دررژیم ولایت فقیه وارد فعالیت درعرصه های نظامی ،سیاسی واقتصادی شده اند . به عبارت روشنتراینها دراین عرصه ها استراتژی بقاء وماندگاری رژیمی را به پیش می برند که جامعه ایران وجامعه جهانی با آن به ناسازگاری وتضاد آشتی نا پذیررسیده است .  فرماندهان سپاه ازاین واقعیت به خوبی آگاهند و ازموضع مقابله با دشمن با مردم طرف می شوند ، وقتی  ایده ئولوگهای سپاه برای همه معترضان حکم شرعی « محارب » یعنی دشمن درحال جنگ صادرمی کنند ،.  وقتی فرماندهان سپاه پاسداران دستورتجاوزبه معترضان سیاسی را صادرمی کنند، وقتی سپاه پاسداران  گلوگاه های اقتصادی وسیاسی وامنیتی جامعه ایران را زیرسلطه وکنترل خود می گیرد ، خود را درحال جنگ با دشمن جنگی ، که مردم باشند ، تلقی می کند .  بنا براین  آزادیخواهان نیز دیگر نمی توانند فعالان این جریا ن رامأمورمعذورتلقی کنند وباید به چشم دشمن جنگی به این جریان ضد مردمی نگاه کنند .


۲-  فعالیتهای اقتصادی سپاه هدفی جنگی دارد

فعالیتهای اقتصادی گسترده سپاه پاسداران ، به خصوص در شرایط  جنگی کنونی،  را نمی توان ونباید فعالیتهای انتفاعی ساده ومتداول ، مثل سایرفعالان اقتصادی به قصد پول به جیب زدن تلقی کرد .درآمد هنگفت ارگانهای اقتصادی سپاه مثل « قرارگاه خاتم الأنبیاء » وشرکت های اقتصادی سپاه، عمدتا، به مصرف بخشی از هزینه های جنگی می رسد که این جریان با جامعه ایران و جامعه جهانی دارد .  اینها نمی توانند یا مصلحت نمی بینند دربودجه عمومی دولت هزینه هایی را درنظربگیرند که به برخی ازخریدهای سری برای پیشبرد فعالیتهای اتمی ، واردات برخی ازابزار و فن آوری سرکوب ازخارج ،  آموزش نیروهای سرکوبگرخارجی درایران ،عملیات برون مرزی «سپاه قدس» ، کمک مالی به نیروهای وابسته نظیرحزب الله لبنان ، حماس فلسطین ، خرابکاران مزدور رژیم درعراق و.. برمی گردد . ازاین روی درآمد حاصل ازفعالیتهای اقتصادی را، درخارج ازبودجه دولت ، به خدمت پیشبرد اهداف سیاسی فوق گرفته اند .

۳- – شیوه کاراقتصادی سپاه به شدت مخرب است

سپاه درفعالیتهای تولیدی وتجاری خود سیاست انحصاربازاررا دنبال می کند . درعالم رقابت فعالیت نمی کند واساسا تاب تحمل رقیب را ندارد . سپاه درفعالیتهای پیمانکاری اش دربخش حساس نفت وگاز ، بیشتربه اعتبارحساسیت امنیتی واهمیت بخش نفت وگازدرتأمین پشتوانه مالی بقاء رژیم ولایت فقیه وارد عمل شده است . درعین حال ورود سپاه به بخش نفت وگازکشورامکان برداشت های مالی سری را نیزفراهم کرده است.دراین مورد می توان به سوءاستفاده مالی سپاه از شرکت های وابسته به وزارت نفت نظیرشرکت « نفتیران » اشاره کرد که بخشی از درآمد حاصل از فروش نفت ایران دربازارهای بورس اروپایی را به حساب سپاه واریزمی کرده است .  به طورکلی سپاه درفعالیتهای اقتصادی خود با سوء استفاده ازقدرت ،هرطوری که مایل باشد عمل می کند ، پشت هیچ مانع« قانونی » گیرنمی کند ، به هیچ مرجعی پاسخگو نیست وحساب پس نمی دهد . به امکانات اقتصادی کشور نگاهی جنگی دارد وبه پیروی ازشعاری که روی آرم سپاه حک شده است ( اعدوا لهم مااستطعتم من قوّه …) برای ترساندن و مقابله با« دشمن »، که مردم ایران وجامعه جهانی باشد ، منابع و امکانات اقتصادی  را با دست باز به خدمت می گیرد .  با این اوصاف ، سپاه درتخریب وفقرآفرین کردن اقتصاد کشور،که محمل حیات مادی جامعه ایران است ، نقش اساسی را بازی می کند .

برخی ازموارد تحریم سپاه پاسداران درعرصه داخلی

جامعه ایران درحالی تحت ستم بی سابقه سپاه پاسداران واقع شده که این جریان ضد مردمی درمعرض تحریم خارجی قرارگرفته است .این فرصت استثنایی را می توان غنیمت شمرد وسپاه را درعرصه اقتصادی داخل کشورنیززیرفشار تحریم مردم ایران قرارداد .  سپاه پاسداران درعرصه اقتصاد ایران فعالیت گوناگون دارد و با دردست گرفتن بیش از۳۰ درصد ازتولید ملی ایران ، بخش مهمی ازکالاها وخدماتی را که به بازارایران عرضه می شود ، به صورت انحصاری یا مشارکت با سایرارگانهای حکومتی نظیر شرکت های دولتی وشرکتهای وابسته به بنیادهای تحت امرخامنه ای ، به عهده گرفته است  . علاوه براین سپاه دربازارپول وسرمایه ایران نیزفعال است موسسات مالی سپاه دراین بازارداد وستد گسترده دارند . درعرصه داخلی به خصوص فعالان جنبش ضد دیکتاتوری ایران بهترمی توانند فعالیتهای اقتصادی سپاه راشناسایی وتحت تحریم قراردهند .درحد اطلاع ما ، به طورمشخص می توان درموارد زیرسپاه را زیرفشارتحریم قرار داد :

۱- تحریم خرید اوراق قرضه دولتی که به مصرف تأمین مالی فعالیتهای سپاه می رسد

درشرایطی که شرکتهای خارجی ازسرمایه گذاری درایران خود داری می کنند و درشرایطی که دولت احمدی نژاد حدود ۳۵۰ میلیارد دلاردرآمدهای نفتی کشوررا به مصرف ریخت وپاش های امنیتی  رسانده،  دولت برای تأمین مالی پروژه هایی نظیرپروژه های گازونفت که سپاه عهده دارآنهاست مبادرت به صدوراوراق قرضه ریالی وارزی با بهره های بالا کرده است . برای فروش اوراق قرضه ارزی دربودجه سال ۸۹ حدود ده میلیاردیوروبا بهره استثنایی ۸ درصد درسال درنظرگرفته اند و  بانک ملت را مأمورفروش وتوزیع تدریجی این اوراق قرضه کرده اند . تحریم خرید این اوراق قرضه فوری ترین اقدامی است که هرایرانی درداخل وخارج کشورمی تواند به عمل آورد .درضمن ایرانی ها می توانند خارجی های فعال دربورس ها را نیز درجریان آسیب پذیری و احتمال ازبین رفتن اصل سرمایه گذاری ۳ ساله آنها روی خرید این اوراق ، قراردهند .

۲-تحریم داد وستد مالی با موسسات مالی وبانکی متعددی که سپاه پاسداران دارد

۳-تحریم خرید خودروهایی که سپاه درتولید وفروش آنها مشارکت دارد

سپاه درتولید وفروش داخلی خودروهای مزدا ی ژاپنی سهم اصلی ودرتولید وفروش تولیدات شرکت خودروسازی سایپا ،که درایران رنو وسیتروئن فرانسوی راتوزیع می کند، حدود ۱۴ درصد سهم دارد . ایرانی ها می توانند خرید این خودروهای سپاه نشان را نیزتحریم کنند .

۲- تحریم استفاده ازامکانات سپاه دربخش حمل ونقل مسافروبار

سپاه دربخش حمل ونقل هوایی ، زمینی و دریایی نیزفعال است .استفاده ازامکانات سپاه دراین بخش را نیزمی توان تحریم کرد .

۳- تحریم خرید کالاهای مصرفی که سپاه تولید یا توزیع آنها را به عهده دارد .

سپاه روی بهره برداری ازتوزیع برخی از کالاهای مصرفی مردم ، ازجمله مواد غذایی نیزدست انداخته است . درداخل ایران باشناسایی این بخش ازفعالیتهای تجاری سپاه می توان آن را نیزدرمعرض تحریم قرارداد .
سخن آخر
آنها که نمی خواهند ونمی توانند به ادامه شرارت وخرابکاری های سپاه پاسداران تن دهند، فرصتی به دست آورده اند تا ازداخل کشورنیز آنها را زیرفشاراقتصادی قراردهند . شرط  اولیه آنکه این مانع واین دشمن آزادی ازسرراه آزادی ایران برداشته شود آنستکه این جریان ضد مردمی زیر منگنه فشارخارج وداخل به حدی ضعیف وناتوان شود که شرایط برای کندن شرآن  ازسرجامعه ایران و جامعه جهانی  آماده شود .

اردیبهشت ۸۹

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

رئيس اداره امور بيابان اداره کل منابع طبيعى استان اصفهان در مورد شدت پديده بيابان زايى گفت: طبق تحقيقى که توسط سازمان جنگلها و مراتع براى کل کشور انجام شده و به تاييد مراکز دانشگاهى رسيده است، سالانه يک درصد از اراضى ايران به بيابان تبديل مىشود.

به گفته وى خسارت مستقيم ناشى از شنهاى روان و ريزگردهاى ”دشت سجزى“ براساس تحقيقى که توسط يک موسسه تحقيقاتى از مراکز صنعتى و خدماتى اين استان انجام گرفته، معادل ۸۰ ميليارد تومان در سال ذکر شده است.

به نوشته روزنامه خراسان (۱۶ارديبهشت۸۹ ) وى گفت ۷۳۶ هزار هکتار از اراضى استان اصفهان در معرض بحران هستند که ۱۶ کانون بحران را تشکيل مىدهند و شناسايى آنها از طريق ميزان خسارتى بوده است که ايجاد مىکنند که دشت سجزى و بيابان انارک در نزديکى نايين بحرانىترين آنها هستند.
وى يادآورى مىکند که روزگارى در ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال پيش اين دشت، مرغزار و چمنزارى بوده است که عشاير سجستان (سگستان) براى چراى دامها و کوچ خود به آن مىآمدهاند و وجه تسميه ”سجزى“ (سگزى) نيز از نام اين عشاير است اما به مرور پديده بيابان زايى تشديد مىشود بهطورى که تا چند سال پيش به قدرى گرد و خاک و غبار به کاشان هجوم مىآورد که شهر تاريک مىشد و مردم به خانههايشان پناه مىبردند و چراغ هايشان را روشن مىکردند يا در گذشته يکى از نذورات مردم براى ”امام زاده آقا على عباس“ در نزديکى نطنز اين بوده است که شنهاى داخل محوطه و رواقهاى امامزاده را خارج کنند.
براساس اين گزارش شهر ”خوانسار“ از نقاط مرتعى و سرسبز در استان اصفهان است اما به گفته رئيس اداره منابع طبيعى اين شهرستان ۲۰ درصد از مراتع و نقاط سرسبز خوانسار با پديده بيابان زايى از بين رفته است.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

كميته بينالمللى حقوقدانان در دفاع از اشرف طى نامه‌هاى جداگانهيى به اد ملكرت نماينده ويژه دبيركل مللمتحد و كريستوفر هيل سفير آمريكا در عراق و همچنين ساير مقامات ملل متحد، عفو بينالملل و فدراسيون بينالمللى جوامع حقوقبشر، بار ديگر خواستار پايان دادن به سيرك ننگين مزدوران اعزامى رژيم ايران با همكارى دولت مالكى در مقابل اشرف شد و سازمان مللمتحد را به اقدام فورى براى برعهده گرفتن حفاظت اشرف فراخواند.

كميته بينالمللى حقوقدانان با يادآورى قطعنامه اكثريت كنگره آمريكا در حمايت از حقوق مجاهدان اشرف، از دولت آمريكا خواست حفاظت ساكنان اشرف و ممانعت از هرگونه حمله و خشونت و جابجايى اجبارى آنان در داخل عراق را تضمين كند.

در اين نامه‌ها آمده است:
از اوايل سال ۲۰۰۹ دولت عراق به درخواست رژيم ايران يك محاصره ضدانسانى و ظالمانه بر ساكنان اشرف تحميل كرده و از جمله از سفر خانوادههاى ساكنان و ورود آنها به اشرف، هم‌چنانكه از ورود وكلاى ساكنان و فعالان حقوقبشر و نمايندگان پارلمانها جلوگيرى مىكند.
صدها تن از خانواده ساكنان اشرف و دهها هيأت پارلمانى و حقوقبشرى از كشورهاى مختلف اروپايى و شمال آمريكا در ۱۶ ماه گذشته تقاضاى ديدار از اشرف را داشتهاند كه دولت عراق از دادن ويزا به آنها خودارى كرده است.

كميته بينالمللى حقوقدانان تأكيد مى‌كند، هم‌چنانكه ساكنان اشرف و نمايندگان آنها بارها اعلام و به كميته نيز گزارش كردهاند، همه نقاط اشرف، در هفت روز هفته و در ۲۴ ساعت شبانه روز به روى نمايندگان يونامى و نيروهاى آمريكايى و سازمانهاى حقوقبشرى باز است و ساكنان اشرف از بازديد و ديدار و گفتگو با آنان استقبال مىكنند.

كميته بينالمللى حقوقدانان تأكيد مىكند توطئههاى رژيم ايران و دولت عراق كه تماما از سوى نيروهاى آمريكايى و نماينده يونامى قابل تاييد است، در نيات شوم آنها عليه اشرف هيچ ترديدى باقى نمىگذارد. از اين‌رو اين كميته خواستار پايان دادن به حضور مزدوران رژيم ايران در مقابل اشرف و اقدام فورى سازمان ملل به منظور برعهده گرفتن حفاظت ساكنان اشرف مىباشد و با يادآورى قطعنامه اكثريت اعضاى كنگره آمريكا در حمايت از حقوق ساكنان اشرف، دولت آمريكا را به تضمين حفاظت اشرف و ممانعت از هرگونه حمله و خشونت و جابجايى اجبارى آنان در داخل عراق فرامىخواند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

در نقد سكولاريسم بنياد گراي آقای اسماعيل نوري علا
ایران رهامی

آقاي اسماعيل نوري علا در مطلبي با عنوان » جمهوري اسلامي سكولار را «خدا هم نافريد» » ( سايت گويا، 15 اسفند) استدلال هايي را در جهت نشان دادن تناقضات نهفته در عنوان «جمهوري دموكراتيك اسلامي» مورد نظر «شوراي ملي مقاومت» و اينكه سازمان مجاهدين خلق به دليل ماهيت مذهبي خود نمي توانند التزام عملي به جدايي دين از سياست داشته باشد مطرح و بر اين اساس درسهايي را استنتاج مي كند. من ضمن خوشامدگويي به آقاي نوري علا براي ورود به اين بحث و گفت وگوي ولو انتقادي با اعضاي شوراي ملي مقاومت از جمله آقايان دكتر كريم قصيم و آيت الله جلال گنجه اي، بر اين باورم كه رويكرد ايشان بيش از انكه نقادانه و مثبت و تاريخي و جامعه شناختي مستند به ادله ي قوي و داده ها و اسناد قابل قبول باشد، بيشتر شكاكانه و منفي و غيرمستند و تناقض اميز است؛ اين شكاكيت و بدبينني در سطح روانشناسي فردي به نظر ريشه در  اين باور وي دارد كه » اين نيرو، بنا بر طبيعت خود، نخواهد توانست تن به حکومتی سکولار بدهد». از انجا كه تمامي استدلال هاي نوري علا در اين مطلب ريشه در  اين باور  دارد كه يك نيروي سياسي يه صرف مذهبي بودن ناتوان از تن در دان به حكومتي سكولار است در ابتدا روايي اين گزاره را به اختصار بررسي مي كنم.

در سطح نظري، سكولاريسم را اگر به معناي تقليل دادن دين به امري در حوزه ي زندگي شخصي در نظر بگيريم كه اعتقاد به باوري چون «جدايي دين از سياست» از آن منتج مي شود در اين صورت تناقضي ميان ديندار بودن و اعتقاد به باور مذكور وجود ندارد مگر انكه سكولاريزم به معنايي ديگر و البته نادرست و عمدتا با نگاه ماترياليستي دين ستيز مبني بر حذف دين از ساحت زندگي تعبير شود. در عرصه ي تجربه ي تاريخي، وجود احزاب دموكرات مسيحي، صرف نظر از مواضع سياسي و اقتصادي شان، و نقش آنها در شكل گيري حكومت هاي سكولار در كشورهايي چون آلمان ( كه آنگلا مركل صدر اعضم كنوي اين كشور از اين حزب است) و سوئيس مصاديق بارز و برجسته اي از بطلان گزاره ي مذكور است. يك نيروي سياسي با ماهيت مذهبي مي تواند ضمن اعتقاد به شعائر و مناسك ديني مورد قبول خود، داراي گفتمان فراحزبي و سازماني باشد كه ريشه در پذيرش اصل اساسي سكولاريزم يعني تقليل دادن دين به حوزه ي زندگي شخصي باشد. از همين روست كه در عمل ديده مي شود كه حزب دموكرات مسيحي آلمان گاهي با حزب سوسيال دموكرت و گاهي با حزب ليبرال دموكرات ائتلاف مي كند تا حد نصاب لازم  پارلماني براي تشكيل دولت را به دست آورد. چنين ائتلافي نه به معناي تحميل باورهاي درون حزبي حزب دمورات مسيحي به احزاب ديگر، بلكه به معناي ائتلاف بر سر اصول مشترك سياسي يا اقتصادي است.

با اين مقدمه استدلا لهاي نوري علا در باره ي سكولار نبودن مجاهدين و شوراي ملي مقاومت  را يك به يك در ادامه مطرح و ميزان روايي آن را بررسي مي كنم:

  1. وي معتقد است كه مجاهدين در اصل به دنبال سرنگوني نظام جمهوري اسلامي بودند و زماني كه به اين هدف دست نيافتند دست به ائتلاف با نيروهاي سياسي ديگر زدند و در  فرايند شكل گيري اين ائتلاف بود كه ناچار از توجه به ارايه صورت بندي از نظام سياسي جايگزين خود شدند. يعني اگر ضرورت شكل گيري اين ائتلاف نبود مجاهدين تنها به فكر سرنگوني رژيم  بدون ارايه جايگزين سياسي بودند:

«سازمان مجاهدين خلق ايران (با شعار مذهبی «فضل الله المجاهدين علی القاعدين اجراً عظيما») در ابتدای انقلاب، خود را تنها بديل حکومت ولی فقيه می دانست و در نتيجه «تنها هدفش سرنگونی آن» (و بالطبع جانشينی خودش) بود. اما در سال 1360، وقتی که آقايان رجوی و بنی صدر توانستند خود را به پاريس برسانند، ديگر معلوم شده بود که اين سازمان به تنهائی قادر نيست بديل حکومت ولی فقيه را بوجود آورد و لازم است که اين کار را بصورتی «ائتلافی» انجام داده و در اين راستا از شخصيت ها و سازمان های سياسی ديگر نيز مدد بگيرد. به عبارت ديگر، دليل اصلی ايجاد شورا ناتوانی عملی مجاهدين در سرنگون کردن رژيم ولائی و نياز آنها به ائتلاف کردن با نيروهای ديگر بود و، در واقع، ضرورت های ناشی از اين ائتلاف «بعدی» بود که «شورا» را واداشت تا، علاوه بر «سرنگونی»، فکری هم برای نوعی «جانشينی مرضی الطرفين» بکند. بدينسان، جانشينی بصورت فرع بر سرنگونی فرموله شد….

به واقعيت های تاريخی برگرديم: «شورا» در وضعيتی بوجود آمد که سکولارها (ی دموکرات) در آن دست بالا را داشتند و مجاهدين، بخاطر قيام مسلحانه و شکست دردناکی که در پی آن خورده بودند، هنوز توانائی ديکته کردن خواست های خود به مؤتلفانشان را نداشتند. اما اين وضعيت عملاً چندان پايدار نماند و تصرف مواضع قدرت و تصميم گيری در شورا بوسيلهء مذهبيون، در بلند مدت، موجب آن شد که شورا «در شعار و نظر» تشکلی سکولار باشد اما در «حوزهء عمل و نمود» روز به روز بيشتر در زرورقی از مذهبيت شيعی پوشانده شود».

به لحاظ تاريخي مي دانيم كه مجاهدين به قانون اساسي جمهوري اسلامي كه در آذر 1358 به رفراندوم گذاشته شد راي ندادند به اين دليل مشخص كه با وجود اصل پنجم مربوط به ولايت فقيه امكان تاسيس نظامي مبتني بر اصل تفكيك قوا و جدايي دين از سياست در چارچوب اين قانون اساسي منتفي بود. اين تن ندادن مجاهدين به خواست خميني مبني بر اعتقاد و التزام عملي به ولايت فقيه بود كه زمينه ي شكل گيري ائتلاف مجاهدين با نيروهاي سياسي ديگر در مقطع اولين  انتخابات رياست جمهوري9 و بعد از آن در قالب شوراي ملي مقاومت را فراهم كرد. در اين باره مهدي خانبابا تهراني كه از جمله «شخصيت ها ونيروهاي  سياسي ديگر» عضو شورا بود چنين مي گويد:

«درست است كه مجاهدين يك نيروي مذهبي بودند، اما در چند مرحله با نيروهاي غير مذهبي همراهي كرده و موضوع همگوني ارائه داده بود. مثلا عدم شركت در رفراندوم جمهوري اسلامي و قانون اساسي. مجاهدين با نيروهاي غيرمذهبي همگرايي هايي داشتند كه نشان مي داد خواستار يك حكومت مذهبي نيستند… از آنجا كه چپ حضور يكپارچه و آگاهانه در عرصه سياست آن روز نداشت، مجاهدين اين اقدام را كردند. برنامه انتخاباتي رياست جمهوري رجوي يك برنامه كاملا غير مذهبي بود. اكثر مواد برنامه 14 ماده اي، در واقع فشرده همان برنامه اي بود كه ساليان دراز بخشهاي گوناگون اپوزيسون غير مدهبي براي آن مبارزه كرده و بعد جبهه دموكراتيك ملي آن را ادامه داد. اينجا ديگر مجاهدين بودند كه همراه ساير نيروهاي ملي و چپ مستقل در مقابل روحانيون جبهه سياسي نويني را گشودند. از اين رو طرح اين پرسش كه چرا نيروهاي غير مذهبي چون جبهه ملي، جبهه دموكراتيك يا چپ ها كانديداي مستقل ندادند، با وجود گشايش چنين جبهه اي در برابر روحانيت ديگر جايي نداشت» (گفت و گوي حميد شوكت با مهدي خان بابا تهراني، نگاهي از دورون به جنبش چپ ايران، صص۳۴۲-۴۳ ).

بنابراين به استناد اين عضو سابق شوراي ملي مقاومت، اولا ائتلاف شكل گرفته در شوراي ملي مقاومت ريشه در چنين ائتلافي دارد كه سابقه ي آن به اولين انتخابات رياست جمهوري باز مي گردد؛ و ثانيا، علت اصلي چنين ائتلافي نه وقايع بعد از خرداد ۱۳۶۰ بلكه  برنامه ي دموكراتيك و غير مذهبي آقاي مسعود رجوي بوده است.

۲.نوري علا معتقد است از آنجا كه  استدلال هاي ارايه شده  مجاهدين در مورد پذيرش عنوان » جمهوري دموكراتيك اسلامي» براي نظام سياسي بعد از سرنگوني مصلحت گرايانه بوده از كجا معلوم كه اعتقاد به جدايي دين از سياست نيز نوعي مصلحت انديشي نباشد:

«  به گمان من، هنگامی که تشکلی (چه يکپارچه و چه ائتلافی) دست به اتخاذ تصميمات «مصلحتی» می زند، در واقع، و قبل از هرچيز، اعتبار و صلابت تصميمات ديگر خود را به زير سئوال می برد و موجب می شود که شنونده در اين شک کند که مبادا ديگر تصميمات متخذهء اين تشکل نيز مصلحتی بوده باشند. مگر مهمترين ايرادی که به آقای خمينی گرفته می شود آن نيست که در پاريس حرف هائی زد و در تهران برعکس آنها را عمل کرد و توضيح هم داد که مصلحت اسلام اقتضا می کرد که در پاريس دست به فريب و خدعه زده و با دادن وعده های شيرين ديگران را خام و بی خيال کند؟»

تاكيد مجاهدين بر عنوان مذكور را در متن منازعات سياسي پيش آمده بر سر نامگذاري نظام سياسي بعد از سرنگوني شاه و همينطور شرايط تاريخي و اجتماعي دهه ي ۱۳۶۰ بهتر مي توان درك كرد. همانگونه كه مي دانيم در ان ايام در برابر خميني كه مي گفت » جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر» نيروهاي سياسي ديگر از جمله مرحوم مهندس بازرگان و مجاهدين بر عنوان «جمهوري دموكراتيك اسلامي» تاكيد مي كردند تا خميني زير صرب فشار اجتماعي ناتوان از تعرض به آزادي هاي سياسي وعده شده در انقلاب شود. بعد از سي خرداد 1360 و تاسيس شوراي ملي مقاومت اين عنوان تنها براي دولت موقت انتقالي بعد از سرنگوني كه وظيفه ي تامين شرايط براي تشكيل مجلس موسسان و تدوين قانون اساسي و برگزاري انتخابات رياست جمهوري را بر عهده دارد مورد پذيرش قرار گرفت و نه براي نظام سياسي آينده كشور. به گفته ي خان بابا تهراني:

» مطلب اين بود كه در تهيه ميثاق توسط بني صدر، لفظ «جمهوري اسلامي» آمده . لفظ «دموكراتيك» را رجوي بعد اضافه كرد….مهم اين بود كه در مجموعه اسنادي كه براي شورا تنظيم مي شد، محتواي اين مي بود كه راي نهايي براي تعيين نظام آينده با مردم و از طريق مجلس موسسان خواهد بود. حال براي مدت شش ماه دوران گذار وبيسج نيروي اپوزيسون، اين نام مي توانست » جمهوري دموكارتيك اسلامي» باقي بماند. انتحاب اين لفظ را از لحاظ تاكتيكي درست مي دانستم، چرا كه وزنه اصلي اين جبهه نيروي اسلامي بوده و حذف آن، اين جبهه را در ميان توده وسيع اسلامي تضيعف و خلع سلاح مي كرد. آنچه من مخالف آن بودم اين بود كه نظام آينده ايران جمهوري دموكراتيك اسلامي بشود و به همين جهت در اسناد سه گانه شورا تعيين نظام به مجلس موسسان محول شد… » (همان، ص۳۳۹-۴۰۰).

۳. نوري علا بدون اطلاع از تاريخ شوراي ملي مقاومت و مصوبات آن در باره ي ساختار سازماني و پست هاي مصوب كه براي تقسيم كاري سازمان يافته در مصاف با جمهوري اسلا مي طراحي شده و افراد مسئول تعيين شده مي نويسد:

«اما پذيرش ايجابات ائتلاف، در راستای تعيين شکل حکومت جانشين، مانع از آن نبود که يکه خواهی سازمان مجاهدين بدست فراموشی سپرده شود. بزودی، با کناره گيری آقای بنی صدر و تعداد زيادی از مؤتلفان سکولار، و بخصوص پس از حدوث «انقلاب ايدئولوژيک» (ازدواج مريم و مسعود)، و عاقبت در پی انتقال شورا از پاريس به بغداد، «شورا» موقعيت قبلی خود را از دست داده و بصورت «مجمع تشخيص مصلحت مجاهدين» در آمد و تمام مصادر قدرت و تصميم گيری اش بوسيلهء شخصيت های مجاهد تصرف شد. آقای رجوی تبديل به رهبر انقلاب و مسئوول شورا شد، خانم رجوی بعنوان رئيس جمهور منتخب مردم معرفی گرديد، و «.

مساله رهبري مسعود رجوي و مسوليت وي در شوراي ملي مقاومت بر خلاف نظر نوري علا ارتباطي با تحولات بعدي رخ داده در شورا ندارد. مجاهدين از فرداي سي خرداد 1360 با توجه به قيام سازمان يافته و سراسري شان در برابر خميني بر اين باور بودند كه محور مقاومت در برابر او هستنتد و به اين اعتبار معتقد به صلاحيت رهبري خود كه البته در عرصه ي عمل سياسي قابل آزمون است. اما، مسوليت مسعود رجوي در شورا ارتباطي به تحولات رخ داده  از جمله جدايي برخي از اعضاي آن ندارد. به گفته ي خان بابا تهراني:

«طبق اسانامه مصوبه شوراي ملي مقاومت، مسئوليت تشكيل دولت موقت و وزرا بر عهده مسعود رجوي گذاشته شده بود. عمر دولت موقت حداكثر شش ماه پس از … با تشكيل مجلس موسسان به پايان مي رسيد»(همان، ص ۴۰۰).

۴. نوري علا موارد ديگري را در جهت تاييد رويكرد مصلحت گرايانه مجاهدين طرح مي كند از جمله انتخاب خانم مريم رجوي به عنوان «رئيس جمهور برگزيده مقاومت» :

«من عبارت «تشخيص مصلحت» را به شوخی و طعنه بکار نبرده ام و اعتقاد دارم که اغلب تصميمات شورا حاصل نوعی عمل مصلحتی برای رسيدن مجاهدين بقدرت بوده است. در اين مورد دو نمونه را ذکر می کنم.

نمونهء اول به دلايل اقامه شده برای انتخاب خانم مريم رجوی بعنوان رئيس جمهور شورا بر می گردد. در همان زمان اعلام اين موضوع گفته شد که انتخاب يک «زن» برای رياست جمهوری بمنظور نشان دادن تفاوت های «جمهوری دموکراتيک اسلامی مجاهدين» با «جمهوری اسلامی ولايت فقيه» بوده است و شايستگی های ايشان برای احراز اين مقام در مرتبهء دوم قرار داشته است»

صرف نظر از اين موضوع كه شوراي ملي مقاومت با تجديد نظري در مصوبات اوليه خود در سال 1373 چه كسي را به عنوان مسئول تشكيل دولت موقت شش ماهه براي دوران گذار در نظر گرفته، اگر روح و جوهر مدرنيته را در برابري جنسيتي خلاصه كنيم و اگر يكي از ويژگي هاي مهم مدرنيته را در افسون زدايي از جهان و عقلاني كردن امور به تعبير ماكس وبر و در نظر بگيريم، انتحاب يك زن صرف نظر از نامش توسط شورا به معناي اقدامي پيشرو ومترقي است كه قلب نظام زن ستيز جمهوري  اسلامي را نشانه مي گيرد. انقلاب ايدئولوژيك مجاهدين چنانچه پيشتر در قسمت سوم مطلب «مانيفست جمهوري خواهي انقلابي با محوريت مجاهدين و شوراي ملي مقاومت» (سايت آفتابكارن) استدلال كرده ام اقدامي در جهت ساختار شكني از قدرت مردسالار و تامين حداكثر برابري جنيستي بود؛  نه در حرف و به «مصلحت»روز كه در عمل با پرداخت هزينه هاي آن از جمله به جان خريدن تحليل هاي شرمسارانه و تهمت هاي بيشرمانه نيروهاي سياسي مختلف – آن هم نه امروز كه به گفته ايشان سكولاريزم و برابري جنسيتي مطالبه ي عمومي شده بلكه در دهه 1360 كه ولايت خميني كم و بيش مشروعيت اجتماعي داشت. حضور موثر و قدرتمند خانم مريم رجوي در ميادين رسمي و بين المللي سياست از جمله پارلمان اروپا و كشورهايي چون ايتاليا و همينطور قدرت تحليل، سخنوري و هوشياري و تيزبيني سياسي او جملگي نشان دهنده ي انتخاب صحيح شورا از منظر شايستگي فردي نيز بوده است. (بگذريم از اينكه شورا در هيچ كجا اعلام نكرده كه «شايستگی های ايشان برای احراز اين مقام در مرتبهء دوم قرار داشته است»).

۵. نوري عالا مواردي را در جهت تاييد اينكه مجاهدين از مواضع علام شده ي خود عدول مي كنند و به دليل مصلحت گرايي كه دارند قابل اعتما نيستند مواردي را مطرح مي كند:

«اين شورا، بگفتهء آقای گنجه ای، «با تصویب طرحی در سال 1364 به تعریف رابطۀ دولت با دین و مذهب همت گماشت که بطور کافی تأکید می کرد که این شورا و دولت موقت آینده اش «دین رسمی» ندارد و بدنبال استقرار یک رژیم دموکراتیک غیر دینی است و در این طرح از جمله تصریح می کند که «هيچ دين و مذهبي را، به هيچ‌ عنوان، داراي حق و امتياز ويژه‌يي نمي‌شناسد». اما هيچکس نمی تواند اين اعلام موضع را نيز عملی «تاکتيکی» نبيند اگر به آن «سابقهء مصلحت بينی» توجه داشته و در عين حال در عمل نيز عدول از اين تصميمات را مشاهده کند.

در مورد اين «عدول» نيز در اينجا فقط به طرح سه نمونه اکتفا می کنم که نخستين آنها ادامهء «اسلامی» خواندن «جمهوری دموکراتيک» شورا است، آن هم در زمانه ای که سکولاريسم بصورتی آشکار برای بيرون راندن هرگونه حکومت مذهبی (چه در واقعيت و چه در نام) به ميدان آمده است. بنظر من، در اين مورد، اکنون «شورا» درست در همان قايقی نشسته است که نوانديشان مذهبی مختلفی، همچون آقايان سروش و خاتمی، در آن حضور دارند. در واقع، اين دو جريان (مجاهدين و نوانديشان)، هر يک بنا به مصلحتی، از آوردن صفت «اسلامی» در نام جمهوری خود دل نمی کنند.

در اين استدلل چند خطا وجود دارد. اولين اين كه معلوم نيست با توجه به توضيحات ذكر شده به محتوا بايد توجه بيشتري كرد با به صورت و فرم؟ به مصوبات شورا كه تمامي اعضاي سكولار شورا در زمان تاسيس موضوعيت آن را تاييد كرده اند يا عنوان ذكر شده؟ ؛ دوم اينكه هر چند شورا مايل به گفت و گو در باره ي تمامي مصوبات از جمله اين مورد با نيروهاي سياسي ديگر در قالب «جبهه ي همبستگي ملي» است، اما در تجربه ي جهاني نيز احزابي چون  «دموكرات مسيحي» وجود دارند كه با چنين استدلالي بايد غيرسكولار باشند. در مورد شبيه سازي مجاهدين با نوانديشان ديني معتقد به قانون اساسي جمهوري اسالمي و ولايت خميني و يا شبيه سازي مصوبات شوراي ملي مقاومت با فرصت طلبي خميني در نوفل لوشاتو چيزي نمي توان ذكر كرد جز شكاكيت بيش از اندازه اي كه در نگاه آقاي نوري علا وجود دارد؛ شكاكيتي كه سكولاريزم مورد نظر وي را به نوع ديگري از بنيادگرايي سوق مي دهد. . اما:

مورد دوم هم به انجام شعائر مذهبی شيعهء امامی از جانب مجاهدين، چه در مقر سرفرماندهی خانم رجوی و چه در اردوگاه اشرف، مربوط می شود. صدا و سيمای مجاهدين در سراسر ماه محرم به نمايش سينه زنی و نوحه خوانی ِ «ارتش نجات بخش» مشغول است، آقای رجوی در هر «فرصت مذهبی» دست به انتشار اعلاميه ها و مقالات مطول مذهبی می زند، و در هر مورد از موارد نظری و تاريخی مربوط به کشورداری و نظامی، به حوادث شصت سال اول اسلام ـ از تأسيس مدينه گرفته تا خلافت علی بن ابيطالب و واقعهء کربلا ـ رجوع می شود. در اين صورت نبايد پرسيد که در جمهوری دموکراتيک اسلامی شورای ملی مقاومت، که مجاهدين را بعنوان «بازوی نظامی» خود معرفی می کند، چه تضمينی وجود دارد که بالاخره کشور ما از شر نوحه و گريه و زاری دائمی شیعيان اماميه خلاص شود؟

مورد سوم، به ويدئوی زيارت حرم امام حسين بوسيلهء خانم و آقای رجوی مربوط می شود که ايستاده در آستانهء حرم «سيدالشهداء» و ـ لابد ـ در يک «جابجائی مصلحتی»، خانم رجوی برای آقای رجوی و جمع همراهانشان زيارتنامه می خواند، آن هم زيارتنامه ای سراپا گزافه و خرافه و آخوند ساخته.»

آخر اين چه دولت جدا از مذهبی است که رئيس جمهورش زيارتنامه خوانی می کند و تلويزيونش هم آن را با آّب و تاب بازتاب می دهد؟

ميزان پاي بندي يك جريان سياسي به سكولاريزم را بر مبناي چنين معيارهايي سنجيدن كه مقولاتي در حوزه ي زندگي شخصي محسوب مي شود جاي تاسف دارد. به جاي چنين معيارهايي از فردي مانند آقاي نوري علا انتظار مي رود كه با نگاهي جامعه شناختي و توجه به خواستگاه طبقاتي و اجتماعي مجاهدين كه عمدتا طبقه ي متوسط است  به اين پرسش ها توجه كند: 1. يك جريان سياسي با خواستگاه طبقاتي ي متوسط شهري استعداد پذيرش كدام يك از اشكال حكومت ديني و حكومت غير ديني  را دارد؟ اگر مجاهدين استعداد پذيرش حكومتي ديني  را دارند پس چرا به قانون اساسي جمهوري اسالمي راي ندادند تا در ساختار قدرت مبتني بر چنين قانوني مشاركت جويند مانند نهضت آزادي، نيروهاي ملي – مذهبي و نوانديشان ديني؟ 2. آيا نيروي سياسي كه با جريان چپ ماركسيستي مانند «سازمان چريك هاي فدايي خلق» از ديرباز احساس همبستگي كرده مي تواند معتقد به حكومتي ديني باشد؟ 3. آيا مجاهدين در چارچوب سازماني شوراي ملي مقاومت به  اعمال محدوديتي ديني درجذب نيروهاي سياسي و يا در زندگي خصوصي اعضا تمايل دارند؟ 4. آيا استفاده از امكاناتي چون تلويزون و ساير رسانه هايي كه به نام مجاهدين است و نه شورا در جهت پوشش برنامه هاي مذهبي به معناي اعتقاد به حكومت ديني است؟ آقاي نوري علا به جاي طرح چنين پرسشها و پاسخ به انها پرسش زير را طرح مي كند كه از اساس نادرست است:

در اين رابطه کافی است تا سرانگشتی حساب کنيم که شورا تا چه حد بر مجاهدين مسلط است، تا چه حد در سياست گزاری صدا و سيماشان دخالت دارد، تا چه حد برنامه های مربوط به سکولاريسم را تمشيت داده و اجرا کرده است و تا چه توانسته است خود را با هويتی سکولار به مردم بشناساند».

شورا يا ائتلاف به معناي كنار هم آمدن نيروهاي سياسي با هويت هاي مختلف بر سر يك سري اصول مشترك است. وفتي حزب دموكرات مسيحي با حزب سوسيال دموكرات ائتلاف مي كند، در باره ي برخي از مواضع اقتصادي و سياسي به تفاهم مي رسند و در عين حال هر كدام از طريق رسانه هاي خود برنامه هاي اجتماعي، مذهبي و فرهنگي خود را ارايه مي كنند. معيار سكولار بودن شورا ي ملي مقاومت اين نيست كه اعضاي شورا بر صدا و سيماي مجاهدين نظارت كند بلكه اين است كه در صورت تمايل صدا و سيمايي براي خود راه بياندازند و ضمن رعايت اصولي كه مبناي ائتلاف است از جمله اصول سه گانه ي ذكر شده در بيانيه «جبهه همبستگي ملي» برنامه هاي فرهنگي و اجتماعي خود را دنبال كنند و مجاهدين نيز اين را بپذيرند.

6. نوري علا درپايان با تكرار چند باره ي ادله ي مذكور درسهايي را نتيجه مي گيرد و به نيروهاي سكولار اندرز مي دهد كه:

لذا، به گمان من، در رابطه با ماجراهای بيست و چند سالهء شورای ملی مقاومت، درسی که نيروهای پراکندهء معتقد به جدائی مذهب از حکومت می توانند برای آيندهء خود بگيرند آن است که:

۱. اگر در ائتلافی شرکت می کنند که بخش اصلی و مقتدر آن را مذهبيون تشکيل می دهند بايد بدانند که لاجرم و عاقبت صرفاً به نردبامی تبديل خواهند شد که آنکه به بام می رسد نيروی مذهبی است؛ و

۲.      توجه داشته باشيد که، در اين بحث، قصد من متهم کردن رهبری مجاهدين به توطئه چينی برای سوء استفاده از معتقدان به جدائی مذهب از حکومت نيست بلکه می خواهم به قانونمندی های ائتلاف های سياسی اشاره کرده و نشان دهم که تا معتقدان پراکندهء جدائی مذهب از حکومت بصورت «شخصيت ها» باقی مانده و نتوانند «وزن اجتماعی» خود را بشناسند، و آن را به ديگران نيز اثبات کنند، در هر نوع همکاری و ائتلاف با گروه های مذهبی مختلف، بازندهء نهائی آنانند؛ آن سان که ۲۵ سال بعد از مصوبهء شورا در مورد سکولار بودن حکومت شان، صفت «اسلامی» بر تارک نام آن حکومت باقی می ماند، همگان رفته رفته اين مصوبه را فراموش می کنند و مسئولان امور نيز بايد چند روزی بگردند تا اسناد آن را ار آرشيو ها بيرون بکشند؛ اسنادی که ديگر بيشتر به درد آرشيو و تاريخ نويسی می خورند تا ايجاد جريان های گفتمانی سياسی.»

به نظر مي رسد كه اقاي نوري علا يا اطلاعي از وزن اجتماعي مجاهدين ندارد يا مي داند و به آن توجهي ندارد. در انگليس دو حزب اصلي به نام هاي كارگر و محافظه كار، در آلمان دو حزب اصلي سوسيال دموكرات و دموكرات مسحي و در آمريكا نيز دو حزب اصلي دموكرات و جمهوري خواه وجود دارند كه هر كدام محور ائتلاف هاي سياسي در اين كشور ها هستند. مجاهدين نيروي سياسي با وزن اجتماعي قابل قياس با يكي از اين احزاب هستند كه طبعا در ساختارهاي سازماني چون شوراهي ملي مقاومت نيروي محوري محسوب مي شوند كه اين ويژگي اقتدار مشروعي را به آنها مي دهد. بنابراين، جايگاه مجاهدين در شوراي ملي مقاومت ارتباطي با مذهبي بودن آن ندارد بلكه دقيقا مرتبط با وزن اجتماعي آن است.

ايران رهامي

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

محمد ضابطي

محمد ضابطي

روز ۱۲ اردیبهشت ۶۱ تهران شاهد نبردهای عظیمی بود كه از شرق تا غرب و از شمال تا بخشهایی از مركز شهر را در بر می‌گرفت. از ساعت ۲ بعد از ظهر با اولین شلیك، تهاجم هم‌زمان پاسداران به‌چندین پایگاه مجاهدین شروع شد، نبرد تا ساعاتی پس از نیمه شب ادامه داشت و رشیدترین فرزندان ایران، با مقاومت دلیرانه خود درسی فراموشی ناپذیر به‌خمینی دجال و مزدوران آدمكش او دادند. دشمن از زمین و هوا با سلاحهای نیمه سنگین و حتی سلاح سنگین و شلیك با هلیكوپتر، پایگاهها را می‌كوبید. شهر درهاله‌یی از انفجار و دود و آتش غرق شده بود. بیش از ۶۰ زن و مرد مجاهد خلق، ایستاده بودند تا آنطور كه شایسته مجاهد خلق است، رأیت شرف یك خلق را تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون برافراشته نگاه دارند. روز ۱۲ اردیبهشت، مجاهدان قهرمان با پایمردی و حماسهٌ شورانگیز فرمانده والامقام محمد ضابطی و سایر همرزمان قهرمانش یك آزمایش بزرگ را با موفقیت پشت‌سر گذاشتند و سربلند و سرافراز درخاطره خلق و میهن جاودانه شدند.

حماسه آفرینان

حماسه آفرینان ( پایگاه کامرانیه )

اوج درگیریهای روز ۱۲ اردیبهشت و كانون اصلی مقاومت در پایگاه فرمانده ضابطی (واقع در كامرانیه) بود. در آن پایگاه مجاهدان قهرمانی چون نصرت رمضانی، شیرزن جنگاوری كه به‌گواه همسایگان و مردم محل با شجاعت و صلابت شگفت انگیزی از این سو به‌آن سو می‌دوید، عملیات دفاع را فرماندهی می‌كرد و برای شكستن حلقه محاصره و دوركردن كادرهای مستقر درپایگاه از آن معركه راه باز می‌كرد.

درآن پایگاه هم‌چنین مجاهدان قهرمان قاسم باقرزاده، حمید جلال‌زاده، سوسن میرزایی، پری یوسفی، زكیه محدث، احمد كلاهدوز، محمد تواناییان‌فرد، فاطمه (تاجی) مهدوی‌كرمانی، اقدس تقوی، امیرهوشنگ آق‌بابا نیز دلیرانه دربرابر تهاجم پاسداران ظلمت و تباهی ایستاده بودند و حماسه می‌آفریدند.

حماسه آفرینان

حماسه آفرینان ( پایگاه ستارخان )

در خیابان ستارخان نیز هم‌زمان با درگیری پایگاه كامرانیه، مجاهدین قهرمان حمید خادمی، حسن رحیمی، حسن صادق، فرشته ازهدی، مهین ابراهیمی، معصومه میرمحمد و مادر مجاهد ایران بازرگان و تعداد دیگری از مجاهدین در‌برابر پاسداران خمینی به‌مقابله برخاسته بودند.

مجاهد شهید نسرین (خدیجه) مسیح

مجاهد شهید نسرین (خدیجه) مسیح

در نارمك (شرق تهران)، درهمان روز یك پایگاه دیگر مجاهدین مورد حمله قرار گرفت. در این پایگاه تنها یك شیرزن مجاهد خلق، خدیجه مسیح، حضور داشت كه یك‌تنه به‌حملات گرگهای هار خمینی كه از چندسو هجوم آورده بودند، پاسخ می‌گفت.

حماسه آفرینان

حماسه آفرینان

مجاهد خلق مهین خیابانی، خواهر سردار شهید خلق «موسی» نیز در زمره‌‌‌‌‌‌‌شهیدان ۱۲ اردیبهشت بود. در یكی دیگر از پایگـاهها، مجاهدان قهرمان مهین خیابانی و تقی اوسطی تا آخرین نفس ایستادند و جنگیدند و به‌شهادت رسیدند.

كانون دیگر مقاومت، در ۲۱ متری جی، كوچه‌‌‌‌‌‌‌رازیانه بود كه هم‌زمان با دیگر كانونها مقاومت می‌كرد. در این پایگاه مجاهدان قهرمان غلامعلی صادقی نیستانی و همسرش مژگان موفق به‌همراه یك یا دو مجاهد دیگر به‌فرماندهی مجاهد قهرمان سعید منبری، در زیر رگبار گلوله‌های پاسداران خمینی تا آخرین نفس مقاومت كردند و سرانجام هنگامی‌كه پاسداران به‌حریم پایگاه ویران‌شده‌‌‌‌‌‌‌مجاهدین پای نهادند چیزی جز چند پیكر بی‌جان به‌دست نیاوردند

حماسه‌های شورانگیز مقاومت در ۱۹ اردیبهشت ۶۱


حماسه آفرینان ۱۹ اردیبهشت

حماسه آفرینان ۱۹ اردیبهشت

روز نوزدهم اردیبهشت‌ماه، پایگاه مجاهد شهید فاضل مصلحتی، از مسئولان بخش اجتماعی سازمان، به‌همراه تنی چند از همرزمان مجاهدش از‌جمله: مهری خانبانی، زهرا طباطبایی، بهرام قاسمی، فاطمه ابوالحسنی، حمید لولاچیان، حسین كلكته‌چی و چند مجاهد دیگر مورد تهاجم قرار گرفت.
درهمان روز طی یك درگیری خیابانی مجاهدان قهرمان‌: حسین جلیلی‌پروانه، مریم شفایی و علی انگبینی نیز در‌برابر یورش پاسداران ضدخلقی قهرمانانه ایستادند و سرانجام خون پاك خود را نثار راه آزادی نمودند.

حماسه‌‌‌‌‌‌‌سه شیرزن درشرق تهران

صبح روز ۱۹ اردیبهشت، مزدوران تادندان مسلح رژیم، یكی دیگر از پایگاههای مجاهدین واقع در فلكه‌‌‌‌‌‌‌سوم تهران‌پارس را به‌محاصره درآوردند و بی‌محابا و بدون هرگونه اخطاری ‌‌آن‌را‌به‌گلوله بستند.. اما بهترین راوی ماجرا، فرمانده‌‌‌‌‌‌‌دلیر پایگاه مجاهد قهرمان اكرم خراسانی است كه توانسته بود حلقه‌‌‌‌‌‌‌محاصره را درهم بشكند و از برابر دیدگان حیرت زده پاسداران عبور كرده از منطقه خارج شود. به‌جز فرمانده اكرم، در این پایگاه مجاهدان خلق بهروز اسدالله‌زاده و شیرزنان قهرمان فائزه‌‌‌‌‌‌‌بهاری جوان و نائمه‌‌‌‌‌‌‌عمرانیان حضور داشتند.مجاهد قهرمان، فرمانده‌‌‌‌‌‌‌دلیر اكرم خراسانی،‌چند ماه بعد در یك درگیری نابرابر دیگر در شهر تبریز به‌شهادت رسید و به‌كهكشان شهیدان پیوست

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Friendfeed ::Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.